تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
388
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
بنشست و آن بهى را به تكيهگاه خود روى بالش بنهاد . چون بهى سخت گرد بود و بالش توپر و هموار بود از روى بالش زبرين بر روى نمط زبرين بيفتاد و از نمط به روى بساط بغلطيد و از بساط نيز بغلطيد و به روى خاك افتاد و آلوده گشت . اسپاذگشنسپ آن را برداشت و با آستين بماليد و رفت تا پيش خسرو بنهد . خسرو اشارهاى كرد كه آن را دور كند و گفت : « آن را از من دور كن . » اسپاذگشنسپ آن را بر كنار بساط بر روى زمين نهاد و به جاى خود بازگشت و دست به سينه نهاد . خسرو سر به زيرافگند و اين مثل را گفت : « اگر امرى پشت برگرداند به هيچ روى نتوان آن را روى آورد و اگر امرى روى آورد به هيچ روى نتوان آن را پشت برگرداند و اين دو امر به دنبال هم بيايند و هيچ چارهاى سود نبخشد « 1 » . » آنگاه به اسپاذگشنسپ گفت : « غلطيدن اين بهى و افتادن آن به جائى كه افتاد و آغشته شدن آن به خاك گوئى ما را از پيامى كه آوردهاى و به آنچه خواهيد كرد و بر انجام آن آگاهى مىدهد . زيرا بهى كه گزارش آن نيكى است از بالا به پائين افتاد و بر بساط ما نماند و از آن بغلطيد تا به زمين افتاد و خاكآلوده گشت ، و اين به فال بد نشان مىدهد كه شكوه پادشاهان با بازاريان افتاد و پادشاهى از ما گرفته شد و بر دست فرزندان ما نيز نماند و به كسانى برسد كه از مردم اين مرز و بوم نيستند . اكنون پيام خود بگزار و سخنى كه آوردهاى بازگوى . » اسپاذگشنسپ پيام شيرويه بگزارد و كلمهاى از آن باقى نگذاشت و ترتيب آن را بر هم نزد . خسرو در پاسخ اين پيام چنين گفت « 2 » : « از من به شيرويهء كوتاه
--> ( 1 ) - ناشى از اعتقادى قوى به جبر و سرنوشت است و چنان كه از مينوخرد و ديگر نوشتهها برمىآيد ايرانيان به آن پايبند بودهاند . شايد همين اعتقاد موجب شده است كه با اسلام انسى بگيرند و گر نه مىبايستى از روى طبع بر ايشان ناخوشايند بوده باشد . ( 2 ) - طبرى فارسى ( ترجمهء بلعمى ) در اينجا پاسخ اعتراض را مانند خود اعتراض ، به ميل خود تغيير داده است . طول و تفصيل گفتگو نشان مىدهد كه چگونه نخستين مترجم عربى آن را كلمه به كلمه ترجمه كرده بوده است . ما گاهگاهى بعضى از تعبيرات را در ترجمهء آلمانى مانند اصل پهلوى كوتاهتر آوردهايم . يعنى مثلا جائى كه مترجم عربى ناگزير شده است « القصير العمر » ترجمه كند ما Todeswurdig آوردهايم كه اصل پهلوى آن بايستى « مرگ ارجان » ( فارسى « مرگ ارزانى » ) بوده باشد .